محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

110

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

تسليم شهر چاره‌اى نيست . ابن بسام مىگويد كه سسنندو زعماى طليطله را نزد شهريار خود برد و چون آلفونسو خبر يافت كه آنان از ديگر امراى طوايف يارى خواسته و اكنون به انتظار يارى ايشانند ، ريشخندشان كرد و سفيران آنان را كه در خيمه‌هاى او بودند فراخواند . همه در آن روز در نزد او گردآمده بودند و سعى در آن داشتند تا با تقديم اموال و هدايا دوستى او را به خود جلب كنند . با ديدن اين وضع زعماى طليطله نوميد از نزد او بيرون آمدند و به سرنوشت شوم خود يقين كردند . « 21 » در اين هنگام از محاصرهء طليطله قريب به نه ماه گذشته بود . محاصره به شدت خود رسيده و هر كوششى براى عقد قرارداد صلح با شكست روبرو شده بود . نه القادر حاضر به فرمانبردارى از آلفونسو و فرمانروايى به نام او بود و نه زعماى شهر حاضر به تسليم بودند ؛ ولى فرياد و فغان مردم كه از گرسنگى به جان آمده بودند برخاست . سه روز پس از آشوب ، مردم طليطله تصميم گرفتند كه تسليم پادشاه قشتاله شوند . پدر ماريانا كه يكى از قديمترين مورخانى است كه وقايع سقوط طليطله را به رشتهء تحرير درآورده شروط صلح را چنين بيان مىكند : « قصر و دروازه‌ها و پلها و حديقة الملك ( كه باغى دلگشا بر كنار رود تاجه بود ) به آلفونسو تسليم شود و القادر آزاد است كه بنا به ميل خود به بلنسيه رود . و هركس از مسلمانان كه بخواهد با او برود ، آزاد است و اموالشان را حق دارند با خود ببرند ؛ اما آنها كه در شهر مىمانند نه اموالشان را از آنها مىگيرند و نه املاكشان را . مسجد جامع در دست مسلمانان مىماند تا در آن شعاير خود را برپاى دارند و بيش از آنچه به پادشاهان خود مىپرداخته‌اند از آنان خراج و مالياتى گرفته نخواهد شد . همچنين در امور قضايى ، قضات خودشان بر طبق شريعتشان قضاوت خواهند كرد . هردو طرف متعاهد موظفند مواد اين پيمان‌نامه را رعايت كنند . اما اهل شهر بايد چند تن از زعماى خود را به‌عنوان گروگان نزد پادشاه قشتاله گذارند » . اين نصى كه ماريانا روايت كرده خالى از نقص نيست . آنچه مورخان در باب شروط صلح بر آن اتفاق دارند ، از اين قرار است كه : مردم شهر را به جان و مال امان داده مىشود كه با اموال خود از شهر بيرون آيند و هرجا كه خواهند ، بروند و هركس بازگردد ، حق دارد املاك خود را تصاحب كند . آنان كه در شهر مىمانند همان خراج و مالياتى را كه

--> ( 21 ) . ابن بسام : الذخيره ، قسمت چهارم ، مجلد اول / ص 129 و 130 .